تبليغاتX
طنین دل
طنین دل
شعر
 

(۲۰)

 شبی چراغ بیاور میان خلوت من

به جای شاخه ی گل، لحظه ی عیادت من

 

همیشه در بغل آفتاب می میرند

شبانه های پر از التهاب و وحشت من

 

پرنده ای که لبت را نواخت عاشق بود

چقدر بوسه که گل کرد از ارادت من

 

رها نکرد مرا لحظه ای به حال خودم

نمی کند به خدا چشم تو رعایت من

 

نمی دهند نشان لحظه های دیشب را

دوباره عقربه های لجوج ساعت من

 

به پای این همه رویا و شعر پیر شدی

چه رنج ها که کشیدی همیشه بابت من


نوشته شده در تاريخ توسط نادر جابری
Blog Skin