نوشته شده در تاريخ توسط نادر جابری
(۲۲ )
سلام
چندان هم که می گویند ساده نیست
و خداحافظی
آن قدر سخت که نشود ماهی گرفت
رودخانه را
از ذهنم عبور بده
و همچنان کفش های ام را نگه دار
قلابت را به شکل گل کن
و به جست و جوی من
تا لحظه های غروب
آواز بخوان
هرگز در گلوی تو
استخوان نخواهم شد
هنوز دست های ام در آب
تکان می خورند
نوشته شده در تاريخ توسط نادر جابری

