تبليغاتX
طنین دل
طنین دل
شعر
(۱۸)

چه ریختی ! همه چیز مرا به هم خانم !

چنین که روی دلم می زنی قدم خانم !

 

حواس گیج مرا بوق می زنی اما

نزن نزن که به دیوار می زنم خانم !

 

خرابم و به تو ترجیح می دهم امشب

یک استکان غزل و چای تازه دم خانم !

 

چقدر زور زدی تا پسا مدرن شدی

مدام، مرگ مرا می زدی رقم خانم !

 

چگونه شیر ندارند آن دو پستانت

مگر ندیدی دیوانه خورده سم خانم !

 

اگر چه خودکشی بی تو شاعرانه نبود

میان   قبر  چه خوبست راحتم   خانم !

 

 


نوشته شده در تاريخ توسط نادر جابری
Blog Skin