تبليغاتX
طنین دل
طنین دل
شعر

 ( ۱۵ )

 

 

شلوغ بود و خیابان ... امان از این سردرد

 

و فکر دود و ترافیک خسته ام می کرد

 

غروب بود و به دنبال دیدن یک زن

 

سر قرار همیشه کنار باجه ی زرد

 

هوای شرجی این روزهای تکراری ...

 

موافقی گل من ! با یک آب میوه ی سرد

 

میان تازگی لحظه ها و خلوت شب

 

مرا فریفته ی جنس حرف هایش کرد

 

به یمن گپ زدن و پرسه های داخل پارک

 

نجات یافتم از التهاب   از سر درد

 

گذشت آن خوشی و ساعتِ مسکن وار

 

چه می کنی اگر این درد باز ... فردا ... مرد !

 

عبور می کنم از یک پیاده روی کثیف

 

چقدر روسپی خسته ی خیابان گرد

 

چراغ قرمز خاموش چار راه و غروب

 

سر قرار همیشه کنار باجه ی زرد


نوشته شده در تاريخ توسط نادر جابری
Blog Skin