(14)
بارید آن شب چشم شهلا لحظه ای
آن ابر عاشق ریخت قطره هرچه داشت
باران چه زیبا شعله ور تر می کند
برقی زد از عمق نگاهش سمت خاک
گم شد میان ابرو باد آسمان
خورشید تا از نو بتا بد بر دلم
تو فان تما م جان من را درگر فت
نوشته شده در تاريخ توسط نادر جابری
