( ۱۰ )
در تکرار چشم های ات
ماه لبخند می زند نرگس !
و شب
ستارگان را می بلعد
تا رستاخیزی نه از آن جنس
دو باره در زمین بروید.
و از پشت پنجره
ماه می بیند
که روی ملحفه ی سفید تخت
بکارت ات را جا گذا شته ای
و من - یوحنا هنوز
مریم صدایت میزنم
آه! اینک، مادر مقدس!
عیسا کجاست ؟
نوشته شده در تاريخ توسط نادر جابری

