تبليغاتX
طنین دل
طنین دل
شعر

 

(۹)      

 

سی و شش مداد رنگی       توی جعبه ی دل من

سی و شش زبانِ احساس ،  جنسِ من کجا و آهن

 

می کشم تو را به رنگِ   چشمه ای میان یک کوه

چشمه ای روان به سمتِ      دره ی  سیاهِ  اندوه

 

سرخ، امتدادِ عشق و ،  سبز... گل، درخت، من، تو

پیچِ جاده، زندگی، خواب،   برد، باخت،بخت، من، تو

 

می کشم تو را شبیهِ    یک شبِ پر از ستاره

نقطه نقطه صفحه ی شب   بی کران و بی شماره

 

 از من و مداد هایم چشمه چشمه رنگ جاری ست

اینک آن کویرِ تشنه    توی  بوم  من  بهاری ست

 

دست های رنگیِ من    به  تو  عاشقانه  پرداخت

سی و شش بلورِ رنگین   دور گردن تو انداخت

 

رنگِ حرف های چشم ات   وقتی آن نگاه، آبی ست

آه می شود مگر گفت؟      رنگ عاشقانه ای نیست


نوشته شده در تاريخ توسط نادر جابری

 

(۸)

 

از چشم های زل زده ی من چه خوا نده ای

مثل گذ شته عاشق قلبم نمانده ای

 

اهل کدام شهری وبید کدام باغ ؟

یک آسمان  پرنده به چشمه  کشانده ای

 

هر شب می آوری کلمات مرا به رقص

ای شعر! خط به خط دل من را تکانده ای

 

شب را میان شیشه ی در بسته ریختی

خواب هزار سا لگی ام را پراند ه ای

 

برگرد باز هم به همان چشم های من

آ نجا که رازهای مرا فاش خو انده ای

 


نوشته شده در تاريخ توسط نادر جابری
Blog Skin