(۹)
سی و شش مداد رنگی توی جعبه ی دل من
سی و شش زبانِ احساس ، جنسِ من کجا و آهن
می کشم تو را به رنگِ چشمه ای میان یک کوه
چشمه ای روان به سمتِ دره ی سیاهِ اندوه
سرخ، امتدادِ عشق و ، سبز... گل، درخت، من، تو
پیچِ جاده، زندگی، خواب، برد، باخت،بخت، من، تو
می کشم تو را شبیهِ یک شبِ پر از ستاره
نقطه نقطه صفحه ی شب بی کران و بی شماره
از من و مداد هایم چشمه چشمه رنگ جاری ست
اینک آن کویرِ تشنه توی بوم من بهاری ست
دست های رنگیِ من به تو عاشقانه پرداخت
سی و شش بلورِ رنگین دور گردن تو انداخت
رنگِ حرف های چشم ات وقتی آن نگاه، آبی ست
(۸)
از چشم های زل زده ی من چه خوا نده ای
مثل گذ شته عاشق قلبم نمانده ای
اهل کدام شهری وبید کدام باغ ؟
یک آسمان پرنده به چشمه کشانده ای
هر شب می آوری کلمات مرا به رقص
ای شعر! خط به خط دل من را تکانده ای
شب را میان شیشه ی در بسته ریختی
خواب هزار سا لگی ام را پراند ه ای
برگرد باز هم به همان چشم های من
آ نجا که رازهای مرا فاش خو انده ای

