( ۷ )
نبسته ای یکی از دکمه های پیرهنت
اگر هنوز دلم مانده لای پیرهنت
هزار ماه و ستاره که در بغل دارم
شبانه سر زده از هر کجای پیرهنت
تو چون بهاری و از دوردست می آید
همیشه بوی خوش از لابه لای پیرهنت
در آن اتاق که بودی ، به رخت آویزم
هنوز خالی خالی ست جای پیرهنت
برادران حسودت دروغ می گفتند
بیا و شرح بده ماجرای پیرهنت
خریده ام نخی از نور و دکمه ای از ماه
که یک ستاره بدوزی برای پیرهنت
بهار شد که شبیه شکوفه باز کنی
یکی یکی همه ی دکمه های پیرهنت
نوشته شده در تاريخ توسط نادر جابری

