تبليغاتX
طنین دل
طنین دل
شعر

 

 (  ۶ )

 

چقدر حوصله باید دراین زمانه ی بد

حصار دور و بر و این همه نشانه ی بد

 

من و خرابی و آوازِ جغد و زوزه ی گرگ

دریغ گوشِ من و این همه ترانه ی بد

 

چه شیطنت که به کار خدا و دین می شد

پر است جان و دل از فهمِ عارفانه ی بد

 

پرنده ای به رهایی بادها بودم

مرا به دامِ چه انداخت؟ آخ دانه ی بد!


نوشته شده در تاريخ توسط نادر جابری

 

(۵)

ا

مشب به آسمان پر از ماه راهي ام     

بگذار بگذرم زتمام ِ سیاهی ام

 

اي مرگ ! اي دريچه ي زيباي روبه رو

آغوش باز کن تو بر این بی پناهی ام

 

نگذار تا دوباره بگیرد نفس از این

مرداب های راکدِ مسموم ، ماهی ام

 

این روزها که از گذر لحظه ها و چرخ

افزوده می شود غمِ تو بر سیاهی ام :

 

دستِِ مرا گرفته رفیق ِِگناهِ من

تا باز بعد از این چه کند با تباهی ام

 


نوشته شده در تاريخ توسط نادر جابری
Blog Skin