|
طنین دل شعر
| ||
|
تو این مدت شاعریم کلن دو تا ترانه سرودم که این ، یکی از اون دوتا ست و تقدیمش میکنم به همه دوستایی که به این وبلاگ سر میزنند و نمی زنند. ( 65 )
نه زنگی نه پیامی نه یه سلام ساده گوشی ام خیلی وقته یه گوشه ای افتاده اون اولین پیامکت زمزمه ی شبام شده عطر خوش خاطره هات صب قاطی هوام شده چه جوری میشه که من دل بکنم از همه چیز بهارو از یاد ببرم برم سراغ پاییز نمیشه ، حتا اگه سرم به سنگ بخوره اینقده صبر می کنم که گوشیم زنگ بخوره من هنوز با تو رفیق ! حالا حالا کار دارم حرفای بنجول زیاد تو دل تلنبار دارم کاش بشه بهار بیاد دل من تازه بشه شادی ِ توی چشام باز بی اندازه بشه تو گوشه ی تنهاییام سراغی از دلم بگیر چه چیز من اشکال داره کجای کارم داره گیر از تو دس نمی کشم اینو دنیا بدونه عاشق غرق شدنم بذار که دریا بدونه دوس دارم بار دیگه تو دل هم بجوشیم وقت و بی وقت بپیچه طنین زنگ گوشیم
برچسبها: ترانه گوشی, اولین پیامک, حرفای بنجل [ ] [ 15:24 ] [ نادر جابری ]
( 64 ) لعنت به من به دانه ی تلخی که کاشتم لعنت به آرزوی بزرگی که داشتم لعنت به ان همه نفس بند آمده ای نای کهنه ! کاش تو را هم نداشتم نشناختی دوباره خودت را اگر چه صبح آیینه ای مقابل چشمت گذاشتم لعنت به انتخاب همین دو سه قافیه چیز بدی برای همیشه نگاشتم آژیر می کشید مخم نیمه های شب تاوان حال و روز خوشی که نداشتم ........................................... ( 63 ) چرا سکوت چرا احتیاط بیش از حد همیشه های شما دست کدخدایی بد چه آستین پراز مار و دست رونشده نمی توان به کسی حرفی از رفاقت زد چقدر ابر که جان بر سر جوانه گذاشت هنوز هم نکشیده ست عقل مزرعه قد به زیر چرخ زمان ماند سینه ای عقده گذاشت روی دلم جاده از خودش یک رد اگر گناه از این چشم های سر به هواست به نام هر چه که ... جاری کنید بر من حد برچسبها: نای کهنه, سکوت, چرخ زمان [ ] [ 1:39 ] [ نادر جابری ]
( ۶۲ )
دیدم وسایل سفرش توی ساک بود سرتاسر شبم تپش و تیک و تاک بود بیداری و خرو پف یک زن که نیست ، عشق مشغول گوش دادن این یک تراک بود رنگ پریده ی شبح و پرده ی اتاق چیزی برای خوردن خونم هلاک بود افعی تر از همیشه شد و باز ریشه زد نه روی شانه های کسی که ضحاک بود بلکه قلاب شد به بلندای یک خیال پاره نمود حنجره ای را که پاک بود در من هزار فکر مخرب خطور کرد مابین آن مباحثه ها اصطکاک بود سایه کنار رفت و کلاغ خیال من در ذهن سبز مزرعه یک مشت خاک بود برچسبها: شبح, تراک, ضحاک, حنجره [ ] [ 22:16 ] [ نادر جابری ]
(61)
بیماری و غم و تب و توفان ، از این هواست چایی بریز خستگی ام مال قرن هاست بگذار با تو گرم بگیرم تمام شب تنهایی ام هنوز به اندازه ی خداست می خواهم از زمین بروم، عشق لعنتی ! -ای شهر خسته !- راه من از راه تو جداست چیزی نصیب قلب من از زندگی نشد آن چشم های عاشق و ایرانی ات کجاست این آسمان خاکی و تعطیل را ببین فریاد کن که منتظر آخرین صداست ............................................................................. آلبوم ترانه ی لُری« تلمیت» که توسط شرکت آوای باربد تولید شده ، روانه ی بازار موسیقی شد خواننده : مهندس رحیم منصوری آهنگساز : استاد کریم منصوری تنظیم کننده : ابراهیم جوان نوازندگان: احسان عبدی ، حسن سالم ، کریم منصوری ، ابراهیم جوان ، حمید رضا خجندی، فرشید توکلی، همایون جوان اشعار آلبوم: میرنوروز، سالم پوراحمد آدرس مراکز پخش آلبوم موسیقی تلمیت در استان ایلام: ایلام : چهارراه سعدی، نرسیده به پاساژملت، کوچه بن بست اسلامی، ساختمان مهر، طبقه سوم، آموزشگاه گوهرقلم، استاد شمس الدین مرادی خیابان رسالت، کتابفروشی اندیشه، آقای یونسی دهلران : دره شهر : خیابان جمهوری، جنب اداره پست، کتابفروشی دانش، آقای لطفی آبدانان :میدان بسیج، فروشگاه سیب، نمایندگی ایرانسل، آقای سلیمان دوستانی که در تهران هستند جهت تهیه ی آلبوم می توانند به خود شرکت آوای باربد یا نمایشگاه دوسالانه آثار موسیقی در خانه ی هنرمندان تهران- غرفه آوای باربد مراجعه نمایند. برچسبها: تب و توفان, آخرین صدا, خستگی قرن [ ] [ 23:22 ] [ نادر جابری ]
( 60) شبی به خاطر رقصاندن تو ساز گرفتند برای صید دلت بارها جواز گرفتند به زور باد ورق خورد فصلی از لب سرخت که ناشران گلوی تو امتیاز گرفتند در آر پیرهنت را ،به من نشان بده سگ ها کجای روح و تنت را شبانه گاز گرفتند برای آن که بفهمند انحنای تنت را تو را شلنگ زدند و بر آن تراز گرفتند اگرچه خواسته بودند از زمانه نگویی ولی سپیده تو را با دهان باز گرفتند بی اعتقادترین های شهر چشم تو دیدند که صبح ، جان تو را بر سر نماز گرفتند برچسبها: نلشران, امتیاز, نماز, دهان باز [ ] [ 1:4 ] [ نادر جابری ]
( ۵۹ )
می خواستی برای تن خود تن مرا از بر کنی ترانه ی دل دادن مرا لب های تیز قیچی ات انکار کرده بود آن حرف های پاره ی پیراهن مرا گلدان خالی بغلت ، گوشه ی اتاق تنهایی تو می طلبد سوسن مرا نیلوفرانه قاب گرفتند ماهیان در برکه های چشم تو رقصیدن مرا تقصیر کوچکی ست که تو مرتکب شدی اما گرفته است غزل گردن مرا
[ ] [ 12:57 ] [ نادر جابری ]
( 58 )
حرفی بی اصل و ریشه در این شهر پخش شد یک تهمت کلیشه در این شهر پخش شد مانند دانه ای سحر آمیز قد کشید رسوا تر از همیشه در این شهر پخش شد شب ها بدون مست نبودند کوچه ها خون تو ، شیشه شیشه در این شهر پخش شد بیماری ام که ربط ندارد به چشم تو مسری تر از همیشه در این شهر پخش شد می خواستم درخت شوم در حضور تو چندین هزار تیشه در این شهر پخش شد برچسبها: درخت, ریشه, تیشه [ ] [ 13:45 ] [ نادر جابری ]
(57)
از آن همه عظمت مانده شاخه هایی ترد دریغ جنگل دیوانه ! چوب خود را خورد لب شکوفه به تحسین ابر باز نشد سکوت کرد بهاری که در خودش پژمرد و روح خسته ی هیزم شکن به تنگ آمد خیال چوب تری را به تخت خوابش برد چه آسمان صبوری ! گرفت و اشک نریخت و آفتاب ، تن ابر را به خاک سپرد درون واژه ی آتش پرید از باران چه مانده جز یک جان داشت و فراوان مرد
[ ] [ 0:23 ] [ نادر جابری ]
با عذر خواهی از دوستانی که دعوت کردند و نتواستم به موقع اجابتشان کنم این غزل قدیمی مربوط به اویل دهه ی هفتاد بهانه ایست برای جبران محبت هایشا ن تا هم مهمانشان کنم و هم از وبشان دیداری داشته باشم ( 56 ) سبزه بودی روبه خار و خس نمی دادی دل به چشم عاشق هر کس نمی دادی با کمند گیسوانت ای همه جادو ! هر دلی را می گرفتی پس نمی دادی کاش وقتی دست هایت شعله ور بودند با دل من دست آتش بس نمی دادی گاه حتا لحظه ی جان دادن من نیز سنگ بودی ذره ای نم پس نمی دادی سرد و بی ذوقی و گرنه این چنین ای باغ ! میوه ای تلخ و زمستان رس نمی دادی [ ] [ 11:48 ] [ نادر جابری ]
(55)
کویر لوت – کف دست های من - شیطان - سراب چشم تو و – بازی تو با انسان
در این شب دمق و تلخ ، قهوه می چسبد که مرد ریخته در خویش مثل یک فنجان
به زیر پوست شب می خزی و همواره در آستین تو ماری ست زخمی و پنهان
چقدر بوی محرک زجنس مادگی ات که روی پای چپت جای خواهش دندان
دوباره وسوسه ی صید و اشک تمساحت مرا کشانده به این باتلاق بی پایان
فقط به خاطر تو سینه را سپر کرده ست کسی که آمده اینک به جنگ یک گردان [ ] [ 13:9 ] [ نادر جابری ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||